X
تبلیغات
کلبه عاشقانه ی من


























کلبه عاشقانه ی من

شعرها و حرفهای دلم

 

سلام. دلم واست تنگ شده بود، می خواستم باهات حرف بزنم...

تصمیم گرفتم بنویسم شاید واسه اینکه نوشتن راحت تره، حداقل راحت تر از فریاد زدن...

آره... می نویسم چون نمی تونم فریاد بزنم... هیچوقت نتونستم...

می دونی چرا؟ چون می ترسم... همیشه ترسیدم... از اینکه نکنه یه وقت بهت بی حرمتی کنم، چون موقع نوشتن آروم ترم... از اینکه صدام بهت نرسه می ترسم...از اینکه فریاد بزنم و این مردم دیوونه که همشون از آب یه چاه خوردن بهم بخندن...

 

شاید با نوشتن می خواستم نشون بدم که جز فریاد زدن کار دیگه ای هم بلدم...

ولی اگه یه وقت نوشته هامو نخونی چی؟ اگه تویی که فکر می کردم سنگ صبور همیشگی غصه هامی،هیچ وقت نامه هامو نمی خوندی چی؟ یعنی ممکنه تو هم منو تنها گذاشته باشی؟

چند روزیه که دلم گرفته...نه، مدت هاست که دلم گرفته... اما سکوت می کردم، اما چه قد سکوت؟ یعنی تموم عمرم باید سکوت کنم؟ دیگه خسته شدم... از خودم، از آدما، از شمشیر، از کتاب، از مداد و کاغذ همیشگی، از شعر، از قلم مو و رنگ و بوم خالی که همیشه منتظر یه تصویره، یه عکس بی مفهوم...

بذار منم حرف بزنم... بذار یه بار برای همیشه همه چیزمو در مقابلت بشکنم: بغضمو، سکوتمو و.......غرورمو...

بذار برای یک بار هم که شده از دنیای آرایه ها و بازی با کلمات بیرون بیام و برای اولین بار تو زندگیم رک باشم...

حالا که توان فریاد زدن ندارم، بذار یاد بگیرم چطور با کلماتم فریاد بزنم...

همیشه فکر می کردم،نه - مطمئن بودم – که تو کنارمی. حالا هم مطمئنم

پس حرفامو گوش کن... نذار از ناتوانیم تو فریاد زدن رنج بکشم... صمیمانه به حرفام گوش کن تا تو آرامش باهات درد دل کنم...

همیشه فکر می کردم واسه هدف مهمی به دنیا اومدم، فکر می کردم همه ی آدما واسه هدف مهمی به دنیا اومدن...

زندگی بی معنی بود، ولی تو با رویاهای رنگین بهشت بهش مفهوم دادی... بارها ازش خسته شدم... از خودم می پرسیدم که اگه قراره برگردیم اون دنیا، پس چرا از اولش اومدیم به این دنیای پر از رنگ و ریا؟ می بینی؟ هنوزم نتونستم فلسفه ی زندگی کردن و درک کنم... ازم دلگیر نشو...تنها به خاطر ایمان به تو و اینکه بهت اعتماد داشتم زندگی کردم... حرکت کردم...

افتادم، گفتی تحمل کن... خسته شدم، گفتی تحمل کن... دلم شکست، به خاطر همین آدما که مثل سایه های سیاه و سفیدی اطرافم می چرخن، ولی بازم گفتی تحمل کن...

و من تحمل کردم... چون می دونستم تو این دنیا هیچکی منو بیش تر از خودش دوست نداره و تو تنها کسی هستی که منو فقط به خاطر اینکه من هستم دوست داری...

تو مفهوم رویا رو بهم یاد دادی و بهم فهموندی که رویاها کمک می کنن تا بتونم آدما رو که فقط بلدن زخم زبون بزنن، تحمل کنم.

 

 

رویاهایی تو ذهنم ساختم، واسه تحققشون شور و شوق پیدا کردم... زندگی تو ذهنم مفهوم تازه ای پیدا کرد... برای رویاهام جنگیدم...واسه عقایدم جنگیدم، واسه افکارم جنگیدم ...

و مهم تر از همه اینکه....... متوجه شدم تو، تو لحظه لحظه ی زندگیم حضور داری و کمکم می کنی...

با کمک تو قدم به قدم به رویاهام نزدیک تر می شدم، می دونستم که اگه موفقیتی به دست میارم همش به خاطر اینه که تو کنارمی... ولی ....

آدما، آره، بازم اونا بودن که سد راهم می شدن، اونا بودن که می خواستن بین من و تو فاصله بندازن... اونا بودن که نا امیدم می کردن...

اونا خسته ام کردن... از روی نادانی تحقیرم کردن، از روی حسادت قلبم و به درد آوردن و هر چی که خواستن گفتن...

درسته... اونا حسود بودن... چون تو با من بودی، نه، تو باهمه بودی...

اونا بودن که باورت نکردن، صدات نکردن، اونا هیچ وقت باور نکردن که هرجا تو رو صدا کنن، همونجایی...

چون رویاهای خودشونو باور نکردن، احساسات منو جریحه دار کردن، قلبم و آزردن ، و تلاشمو، رویاهامو، ایمانمو، غرورمو، همه رو  زیر سوال بردن...

و من خسته شدم... رنج کشیدم... و تو باز هم گفتی تحمل کن...

 

و من با اینکه از تحمل خسته شده بودم باز هم  به خاطر تو تحمل کردم... چون تو کنارم بودی و بهم آرامش می دادی...

گفتی تحمل کن... همیشه همینو می گفتی. می گفتی اگه بخوای فرصت زندگی رو که واسه تحقق رویاها بهت دادم نابود کنی واسه همیشه باهات قهر می کنم...

نمی خواستم باهام قهر کنی، نمی خواستم از دستت بدم، آخه تو تنها دوست من بودی... تو تنها کسی بودی که بهم آرامش می داد... به جز تو کسی رو نداشتم...

به خاطر تو تحمل کردم... چون می خواستم پیشم بمونی... چون می دونستم اگه از پیشم بری دلم واست تنگ می شه...

من تحمل کردم... ولی روز به روز غمگین تر  می شدم از این دنیا و آدماش.. و این غم پاهامو سست می کرد... تو گفتی  بمون... گفتی تلاش کن... گفتی موفق شو... ولی من با دل شکسته و پاهای خسته چطور می تونستم ادامه بدم؟

ولی هنوز امیدی بود: ایمان  به تو و حضورت به من توان تازه ای می داد...

نمی خواستم از پیشم بری... نمی خواستم حضورت رو ازم بگیری...

 

تو گفتی بازم تحمل کن... از بهشتت گفتی...

و من پرسیدم: خدایا... چرا باید اینقدر تحمل کنم؟ من تموم این مدت برای چیزی که اسمش زندگیه جنگیدم و به خاطر تو تحمل کردم... اما من چطور می تونم بازم این همه ناراحتی رو تحمل کنم؟

«زندگی می گن برای زنده هاست اما خدایا، بس که ما دنبال زندگی دویدیم برید این دل»

تو بازم گفتی تحمل کن اما...

اما دیگه خیلی دیر شده بود... من تو رویاهای دور و درازم غرق شده بودم فقط واسه اینکه دیگه نتونستم تحمل کنم. گفتی زندگی تو نابود نکن، منم نابودش نکردم... یه راه واسم مونده بود اونم اینکه از زندگی و آدماش فاصله بگیرم و تو دنیایی که واسه خودم، تو تنهایی و خلوت درست کرده بودم غرق بشم... حالا دیگه فقط با خودم حرف می زدم و با تو که فکر می کردم تو دنیای کوچیکم هستی و حرفامو می شنوی... ولی این هم سخت بود...

چون احساس تنهایی می کردم... فکر می کردم دیگه هیچ کسو ندارم... بد تر از همه این که، دیگه تو رو کنار خودم حس نمی کردم...

 

یعنی تو باهام قهر بودی؟ احساس تنهاییم واسه همین بود؟

گریه کردم... فریاد کشیدم... واسه اینکه گذاشته بودم ترکم کنی خودمو سرزنش کردم، حالا هم نمی تونم خودمو  ببخشم... می دونم که از دستم ناراحتی...

می دونم که تقصیر خودمه که دیگه کنارم نیستی... شاید تنهام گذاشتی... ولی تو مهربون تر از اونی هستی که نتونی منو ببخشی...شاید داری امتحانم می کنی، شایدم دارم تقاص پس میدم...

چه روزگار غریبی، زمانی اونقد بهم نزدیک بودی که بدون به زبون آوردن کلمه ای حرف دلمومی خوندی ولی حالا... حالا اونقدر ازت دورم که حتی فریادم بهت نمی رسه... شاید واسه همینه که دنیام پر ازسکوت شده...

آره... حالا تو ازم دوری و من مدت هاست که دلم گرفته و هر لحظه مو با این تردید که تو نامه هامو می خونی یا نه سپری  می کنم...

خدایا! من واقعاً خسته ام... دیگه هیچ چی رو نمی تونم تحمل کنم... با من آشتی کن... من بدون تو خیلی تنهام... بذار یه بار دیگه از با تو بودن احساس آرامش کنم... بذار این  سکوت هزار ساله رو بشکنم... بذار بهت بگم چقد تنهام...

 

سرم خیلی درد می کنه... آخه این مدت که دور از تو بودم هیچکس نبود که به حرفام گوش کنه... من مجبور بودم حرفامو پشت انبوهی از آرایه های ادبی  پنهون کنم چون از گفتنشون به این آدمایی که باعث شدن من از تو دور بشم می ترسیدم...

امروز برای اولین بار بعد از مدت ها تصمیم گرفتم ساده و بی پرده بنویسم چون خسته شده بودم... چون دلم واست تنگ شده بود...

دلم می خواد سرمو روی شونه های مهربونت بذارم و آروم گریه کنم... دلم می خواد  باهات درد دل کنم... دلم می خواد تو آغوش تو به خواب برم... یه خواب آروم و راحت، واسه همیشه... خوابی که چشم روحمو واسه همیشه به روی این دنیا ببنده... خدایا، کمکم کن... صدامو بشنو... باهام دوست باش...

«نذار باور کنم تنهای تنهام، نمی خوام با کس غیر از تو باشم...»

اگه تو باهام نباشی دنیا واسم از جهنم بدتر می شه... در این صورت چه دلیلی داره از جهنم بترسم؟

به حرفام گوش کن... بذار از  تموم لحظه های تلخ تنهاییم بگم که از مرگ بدتر بود...و از گریه هام... می خوام برای اولین و آخرین بار تو زندگیم فریاد بزنم و بلند بگم:

می دونی دلیل گریه هام چیه؟

آی خدا دلم واست تنگ شده...

 

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت 10:2 توسط پرنده عاشق| |

ای آن که یاد او برای یاد کنندگان، موجب شرافت است وای که طاعت او برای فرمان برادران، وسیله نجات است، ... دلهای ما را به یاد خود، از یاد هر چیزی و زبان های ما را به شکر خویش از هرگونه سپاسی و اعضای ما را به طاعت خود از هر طاعت دیگری مشغول فرما.

پس اگر برای ما فراغتی مقدر کرده ای، آن را بسلامتی [از آفات] قرار ده که در آن حال، گناهی ما را در نیابد و خستگی و ملالی به ما نرسد تا این که نویسندگان اعمال بد یا نامه سفید، از یاد بدی های ما برگردند و کاتبان کردارهای نیک، ب

و چون روزهای زندگی ما سپری شود و اوقات عمرمان به پایان رسد و دعوت تو - که از آن و از اجابت آن گریز و چاره ای نیست - ما را احضار نماید.

و روزی که اخبار بندگانت را آشکار می کنی، در حضور گواهان، پرده از روی اعمال ما برمدار، زیرا تو بر کسی که تو را بخواند، مهربانی و برای کسی که تو را ندا کند، پاس گویی.

پروردگارا، سه خصلت است که مرا از درخواست از تو باز می دارد، ولی یک خصلت است که مرا در آن ترغیب می کند ( آن سه، این است): امری که به آن فرمان داده ای، ولی من در انجامش درنگ کردم و کاری که مرا از آن نهی نمود، ولی به سویش شتافتم و نعمتی که به من بخشیدی، ولی در سپاس گزاری کوتاهی نمودم.

تفضل و احسانت به کسی که رو به سوی تو آورد و با گمان نیک به بارگاهت آید، مرا به درخواست از تو وا می داد، زیرا تمام احسانهایت از روی تفضل است و همه نعمت هایت، بی سبب و ابتدایی می باشده آنچه از حسنات ما نوشته اند، شادمان گردند

پس اینک ای خدای من، این منم که پیشگاه عزتت همچون بنده تسلیم و خوار ایستاده و با شرم بسان نیازمندی عیالوار، از تو درخواست می نمایم. اقرار می کنم که هنگام لطف و احسانت، جز خودداری از گناه، طاعتی نکرده ام و هیچ گاه از نعمت و احسانت بی بهره نبوده ام.

خدای من، آیا اقرارم به گناه در پیشگاه مقدست سودی برایم خواهد داشت؟ و آیا اعترافم به زشتی هایی که در برابرت مرتکب شدم، نجاتم خواهد داد؟ با آن که در این حالی که هستم، خشمت را بر من واجب کرده ای؟ و یا در این هنگام که تو را می خوانم، دشمنی تو همراه من است؟

پاک و منزهی تو، هرگز از تو ناامید نمی شوم، در حالی که در توبه و بازگشت به سویت را به رویم گشوده ای، بلکه سخن بنده ذلیلی را به زبان می آورم که به خود ظلم و ستم کرده و حرمت پروردگارش را سبک شمرده است؛ کسی که گناهانش بزرگ و رو به زیادی است و روزگارش به او پشت کرده و عمرش سپری شده است، چون بنگرد، وقت عمل گذشته و به پایان عمر رسیده و یقین حاصل کند که پناهنگاه و گریزگاهی از [عذاب و انتقام] تو برایش نیست، به سوی تو روی می آورد و توبه اش را برایت خالص نماید. پس با دلی پاک و پاکیزه به سویت برخیزد. سپس تو را با صدایی سوزناک و آهسته بخواند

خدایا، تو را گواه می گیرم - و تو از نظر گواه بودن کافی هستی - و آسمان و زمین و فرشتگان و سایر مخلوقات را که درآنها اسکان داده ای در این روز و این ساعت و همین شب و همین جایگاه هم گواه می گیرم که تو خدایی هستی که معبودی جز تو نیست. تو به پادارنده عدالت، عادل در داوری، مهربان به بندگان، دارنده هر ملک و پادشاهی و دلسوز آفریده هایت هستی.

 

ترجمه دعای یازدهم صحیفه سجادیه

نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 8:48 توسط پرنده عاشق| |

الهی عجل لولیک الفرج
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 11:23 توسط پرنده عاشق| |

خدايا سه خصلت مرا از مسئلت تو باز مى‏دارد و يك خصلت مرا بر آن برمى‏انگيزد:
باز مى‏دارد مرا امرى كه صادر كرده‏اى و من از امتثال آن كندى كرده‏ام و نهيى كه فرموده‏اى و من به مخالفتش شتافته‏ام، و نعمتى كه آن را به من بخشيده‏اى و من در شكرش كوتاهى نموده‏ام.
و بر مى‏انگيزد مرا، به مسئلت تو، تفضلت بر هر كه رو به تو آورد، و از راه نيكبختى به درگاه تو آيد، زيرا كه همه احسانهاى تو از روى تفضل است و همه نعمتهايت بى‏مقدمه و بدون سابقه استحقاق است. پس اكنون اين منم اى خداى من كه بر در خانه عزتت مانند منقادى ذليل ايستاده‏ام و در عين شرمندگى به مانند سائل محتاجى عيالبار در پيشگاه تو معترفم كه به هنگام احسانت جز به خوددارى از عصيانت گردن ننهادم و از همگى وظايفى كه در برابر تو داشتم تنها به همين خوددارى اكتفا كردم و با اين همه در همگى احوال از انعام تو بى‏بهره نبوده‏ام، پس اى خداى من آيا اقرارم به بدى كردارم به نزد تو، مرا سود مى‏دهد؟ و آيا اعترافم به زشتى رفتارم مرا از عذاب رهائى مى‏بخشد؟ يا در اين مقام و موقعيتم تيغ خشم خود رابر من آخته‏اى و در همين هنگام كه ترا همى خوانم غضب خود را ملازم من ساخته‏اى؟ منزهى تو اى خدا از تو نوميد نمى‏شوم زيرا تو خود در توبه را به روى من گشوده‏اى بلكه همچون آن بنده ذليل به سخن مى‏پردازم كه در باره خود ستمكار ونسبت به حرمت پروردگار خود سهل انگار شده. آن بنده كه شمار گناهانش عظيم گشته تا خطرناك شده، و ايام عمرش روى برتافته تا سپرى گشته، تا چون بنگريسته كه وقتكار بگذشته و دوران عمر به پايان رسيده، و يقين كرده كه از عذاب تو پناهى و از انتقام تو گريزگاهى نيست، به قصد انابه بسوى تو روى آورده، و توبه‏اش را براى تو خالص ساخته، پس با دلى پاك و پاكيزه بسوى تو برخاسته و آنگاه ترا با ناله‏اى محزون و آهسته بخوانده، در حالى كه از شدت فروتنى در برابر تو خم شده، و در اثر سرافكندگى چنبر گشته، و ترس هر دو پايش رابلرزه افكنده، و سيل اشك گونه‏هايش را فرا گرفته، و در آن حال كه تو را همى خواند كه: اى مهربان‏ترين مهربانان، و اى رحيمتر كسى كه طالبان رحمت شب و روز آهنگ او كنند، و اى مهربانتر كسى كه آمرزش طلبان گرد او گردند، و اى كسى كه عفوت از انتقامت فزون است. و اى كسى كه خشنوديت از خشمت بيشتر است. و اى كسى كه بوسيله حسن تجاوز بر خلق خود منت نهاده‏اى، و اى كسى كه بندگانت را به پذيرفتن توبه عادت داده‏اى و اى كسى كه اصلاح امور فاسدشان را بوسيله توبه خواسته‏اى. و اى كسى كه از عمل ايشان به مقدار اندك خشنود شده‏اى و اى كسى كه اندك ايشان را پاداش فراوان داده‏اى. و اى كسى كه اجابت دعا را بر ايشان ضمانت كرده‏اى و اى كسى كه به آيين تفضل، پاداش نيك را بر عهده خود به ايشان وعده داده‏اى من گناهكارترين گناهكارى نيستم كه تو او را آمرزيده باشى و نكوهيده‏ترين كسى نيستم كه عذر به درگاه تو آورده و تو عذرش را پذيرفته باشى، و ستمكارترين كسى نيستم كه نزد تو توبه كرده و تو باز با او احسان كرده باشى باز مى‏گردم بسوى تو در چنين حال، بازگشتن كسى كه از كرده پيشين خود پشيمان، و از آنچه بر او گرد آمده نگران است و از ورطه‏اى كه در آن افتاده از روى خلوص شرمسار است، و مى‏داند كه عفو از معصيت عظيم در نظر تو بزرگ نمى‏نمايد و در گذشتن از گناه بزرگ بر تو دشوار نيست، و تحمل جرمهاى بيرون از حد بر تو گران نمى‏آيد و محبوبترين بندگانت نزد تو كسى است كه سركشى بر تو را فرو گذارد. و از اصرار بر گناه، اجتناب كند، و طلب آمرزش را ادامه دهد. و من نزد تو بيزارى مى‏جويم از آنكه سركشى كنم، و به تو پناه مى‏برم از آنكه در گناه اصرار ورزم، و براى آنچه در آن كوتاهى كرده‏ام، از تو آمرزش مى‏طلبم، و براى هر عملى كه از انجامش فرو مانده‏ام از تو يارى مى‏جويم.
خدايا بر محمد و آلش رحمت فرست، و حقوقى را كه بر ذمه من دارى بر من ببخش، و از آنچه مستوجب آنم معافم‏دار و از آنچه بدكاران از آن هراسانند، پناهم ده، زيرا كه تو بر عفوت كمال قدرت دارى، و براى آمرزش، مورد اميدوارى هستى و به درگذشتن از گناه معروفى، حاجتم را جز در خانه تو محل طلبيدنى، و گناهم را غير از تو آمرزنده‏اى نيست. حاشا كه چنين نباشى! و من جز از تو بر خود بيم ندارم. زيرا كه توئى سزاوار پرهيزكارى، و اهل آمرزش .
بر محمد و آلش رحمت فرست، و حاجتم را روا كن. و مطلبم را برآور و گناهم رابيامرز. و دلم را از ترس ايمن ساز، زيرا كه تو بر هر چيز قدرت كامل دارى. و آن كار بر تو آسان است. دعايم را مستجاب فرماى، اى پروردگار جهانيان

صحیفه سجادیه

نوشته شده در دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 8:54 توسط پرنده عاشق| |

بار خدایا مرا به قضای خود دلشاد کن و سینه ام به موارد حکم و فرمانت وسعت ده . مرا اطمینانی ده که به سبب ان اعتراف کنم به اینکه قضای تو جز به نیکی و خیر جاری نمیشود و شکرم برای تو  را بر انچه از من باز داشته ایی از شکرم بر انچه به من بخشیده ایی کاملتر دار.

و مرا از اینکه به نادار گمان خسیس بودن برم یا به دارا گمان برتری ارم باز دارس در حقیقت شریف کسی است که پیروی تو او را شرف و برتری داده و عزیز انست که بندگی تو او را عزیز نموده پس درود فرست بر محمد و ال محمد و ما را به ثروتی که نابود گردد بهره ده و به عزتی که از دست نرود یاری بخش و روانه ملک جاویدانمان ساز.به راستی که تو یگانه یکتایی. بینیازی انکه نه زاده است و نه زاده شده و هیچکس در خور تو نیست.

صحیفه سجادیه

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 8:52 توسط پرنده عاشق| |

در شبی که ظلمتش برایم از تاریکی نیستی.زمستانی تر است و اهنگش از جنس جدایی است . یاد توست. تنها یاد توست که به من ارامش میبخشد

پروردگارا!راستی که شبها قلب ها به تو نزدیک ترند.

پس دریچه عشق و مهربانی بیکرانت را به رویم بگشا که از این قفس به تنگ امده ام.خدایا دلم بی قرار همیشه است و دلتنگ.

نه ساز نه اواز نه شور نه عشق هیچ کدام دلتنگی ام را مرهم نیست.از دوری توست که دل در سینه احساس تنگی میکند.نور تو جلا دهنده زنگار قلب من است.دوستت دارم

اگر گناه گرد دیگری گشتن سیاهم کرده است چه باک؟ تو مهربان تر از انی که مرا بخاطر بزرگیت دوست نداشته باشی.

به وسعت قلب دریایی ام برایت شعر سرودم نغمه سر دادم و غزل های عاشقانه گفتم اما تمامشان بویی از تکرار میدادند به اندازه چشم های خیس و بارانی ام تو را هنگام سحر صدا زدم. شاید به گوششت نرسید. و د.باره و دوباره خواهم خواند ای همزاد ای همراز قصه های ناگفته

ای بهار ارزو. دل های خسته مان را دریاب و بگذار با نگاهت افتاب زندگی تماشای تر باشد.

نوشته شده در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 8:37 توسط پرنده عاشق| |

مکالمه با خدا

دو. چهار.چهار.سه.چهار...منزل خداست

الو سلام:این منم مزاحمی که اشناست

هزار صفحه  این شماره در دلم گرفته است

ولی هنوز پشت خط در انتظار یک صداست

شما که گفته اید پاسخ سلام واجب است!

به ما که میرسد حساب بنده هایتان جداست؟

الو دوباره قطع و وصل یک مزاحم سمج

همان مزاحم همیشه اسیر لحظه هاست

و امدم ببین.دوباره درد دل  کنم

برای تو برای تو که از تمام لحظه ها رهاست

دل مرا به سوی خوب بخوان که تا سبک شوک

شنیده ام که گریه بر تمام دردها دواست

خدا مرا ببخش باز هم مزاحمت شدم

پناهگاه این دل شکسته خانه شماست

دوباره زنگ میزنم برای انتظار

دوباره زنگ میزنم دوباره تا خدا خداست

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 15:16 توسط پرنده عاشق| |

نوای زندگی

روز رو به فانی و شب رو به سراغازی دوباره.

خورشید واپسین لحظات زندگیش را به ماه تقدیم میکند.به زمین مینماید که روز دیگری سپری شده است و فردا در انتظار شروعی دوباره.شروع جاودانگی شب و غروب دل انگیز روز.تمام اینها ادمی را وا میدارد تا کمی از روز و شب از خورشید و ماه زندگی را بیاموزد . یاد بگیرد که اگر از خود گذشتگی خورشید به مردن ومهربانی ماه نبود هرگز طلوعی و نه غروبی رخ میداد که ما نوای زندگی و سرود بودن را بشنویم و سلامی را به شمیم حضور بدهیم.

نوشته شده در پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 15:38 توسط پرنده عاشق| |

هو العزیز

الهی!تو همانی که توانایی بر ناتواناییهای ما و اگاهی بر نادانسته ای ما.

الهی!عمری زیستم و ندانستم  و عمری بودم و ندانستم که هستم گویی امده بودم که فقط باشم.

الهی ! به من ان ده که دانا زیم و از من ان گیر که به جنتم نزیدیک سازد.اولیائت را به واسطه میفرستم شاید وسعت سبز کرامت ما را در بر گیرد.

الهی!چنان امدم که ندانستم  پس مرا چنان بخوان که بدانم و چنان نگاهم کن که بمانم.

الهی!درمانده ستایشم تشنه نیایش.لبریزم از عشق.

الهی!عظمتت چنان است که  باید میبود و حکمتت چنان هست که باید باشد.رحمتت گسترده و مغفرتت گسترده تر.

الهی! فقط رو به سوی تو اشک میریزم و استغفار میکنم که تو تنها ستارالعیوبی.

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 10:53 توسط پرنده عاشق| |

بیخویشتن از کنار پنجره

میگذرم.اصلا چشمانم ÷نجره را نمیبیند.میروم ÷شت سایه ها و ÷شت نگاه تو ÷نهان میشوم.

گریز و خلوتی از خویشی خویش.نگاهت چه صمیمیت ساده و بی ریایی دارد

...

من همیشه در کمینگاه خود گوش خوابانده ام تا از خویش بگریزم.به انجا از کجا باید رفت؟میدانم باید از ادمهای ÷ر از هیچ بگذرم زندگی را تقسیم کنم درونم را ÷ر از بودنت کنم باید بوی خوش دوست داشتن مشام "بودن"م را ÷ر کند.چه معاینه شگفت و مکاشفه شورانگیزی میشود انتظار...انتظار

بی چشم داشت نوازشی و ستایشی شبهایم را با تو تقسیم میکنم و روزهایم را. باز هم انتظار و انتظار...

بخدا هیچکدامشان را زمان نمیفهمد تو ایا میفهمی؟

دلم از حسرتی تلخ میسوزد.لذت درد اوریست دوست داشتن و مقاومت سخت لجوجانه ایست بی تو نفس کشیدن.

به نقطه ایی در خیالم خیره شده ام و تو را زیباتر از واقعیت یافتم شاید تو همان خیالی هستی که من خود تو را افریدم

احساس های ریشه دار و مجهول در عمق نهادم تو را ساخت چرا که:عشق و حسن در ازل با هم ÷یمان بسته اند.تو عشقی و حسن.من اما چه هستم؟؟؟ هیچ.احساس خالی بودن میکنم.

از خانه خیالم به در ای و به صداقت فرصت بده تا در دلت خانه بسازد. ÷رشتاب بیا دلت را به دلم ÷یوند بزن

بگذار بودنت را باور کنم.

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 16:42 توسط پرنده عاشق| |

Design By : nightSelect.com